محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6652

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از حادثاتى كه به سال دويست و هشتادم بود از جمله آن بود كه معتضد ، عبد الله بن مهتدى و محمد بن حسن بن سهل معروف به شيلمه را گرفت . اين شيلمه تا آخرين روزهاى سالار زنگيان با وى بوده بود ، سپس به امانخواهى به موفق پيوست كه وى را امان داد . سبب گرفتنشان اين بود كه يكى از امان يافتگان درباره شيلمه به نزد معتضد سعايت كرد و گفت كه وى براى مردى دعوت مىكند كه اسم وى را ندانسته است و گروهى از سپاهيان و غير سپاهيان را تباه كرده است . يك مرد صيدنانى را با - برادرزاده اش كه از همان شهر بود گرفتند ، معتضد او را به اقرار كشيد اما به چيزى اقرار نكرد ، دربارهء مردى كه سوى وى مىخواند پرسش كرد ، اما به چيزى اقرار نكرد و گفت : « اگر زير قدمهاى من بود ، قدم از وى بر نمىداشتم . اگر مرا كردناك [ 1 ] كنى ترا از او خبر نمىدهم . » پس معتضد بگفت تا آتشى برافروختند ، آنگاه وى را بر چوبى از چوبهاى خيمه بستند و بر آتش بگردانيدند چندان كه پوستش پاره پاره شد . پس از آن گردنش را زدند و به نزد پل پايين بر سمت غربى بياويختند . پسر مهتدى بداشته بود تا برائت وى معلوم شد و آزاد شد . آويختن شيلمه هفت روز رفته از محرم بود . گويند : معتضد به شيلمه گفت : « شنيده‌ام براى پسر مهتدى دعوت مىكنى . » گفت : « آنچه دربارهء من مىگويند جز اينست ، من دوستدار خاندان پسر

--> [ 1 ] كلمهء متن : در برهان قاطع چنين آمده : گردناج بر وزن اسفناج : كبابى باشد كه گوشت آن را در آب جوشانيده باشند و بعد از آن به سيخ كشند و كباب كنند . ظاهرا كلمهء متن با تحريف گاف و جيم به كاف همين كلمهء گردناج پارسى است . ( م )